|
گذر از معنا
|
|||
|
دیروز یکی از دوستام شعری برام خواند که همه اش یادم نیست اما مصرع آخرش این بود : « پائیز بهاریست که عاشق شده است»... ....... پائیز، پاییز محبوب من، بوی نم دلپذیر خاکت کجاست؟
خیس، مى خوانم از باز ترین حنجره ى نگاهم؛ و از شاد ترین لحظه ى تماشایت ، غمناك ترین تصویر آفرینش را نقاشى مى كنم؛ از استمرار دلهره ى یك زن لاغر برایت یك آسمان شب مى بافم؛تا باور كنى سكوت من ، ساعت ها گریسته است!
تو، انتخاب تشویش و شریطه كورى ِ جنس ، فرجى شود بر این در هاى بسته رو به منطق ناله ام كور است از جهل تاریك رنگ ِ تقاضا ،انباشته حماسه ى فاتح ِ فاصله ، در مرز امتداد و استمرار،در جریان و شجاعت ِعقل در فرار..
با دوستم تماس میگیرم تا کتابی را که از من خواسته بود را ، برایش ببرم. گفت که در آزمایشگاه گروهشان مشغول است،اگر می توانم به آنجا بروم.کیفم را روی دوشم می اندازم و از گروهمان خارج می شوم.فاصله ی بین گروههایمان زیاد است.در دانشکده ی ما به خاطر وسعتش،بعضی از پسرها با دوچرخه این طرف و آن طرف می روند. با خودم فکر می کنم اگر برای دخترها هم این امکان بود،حتما دوچرخه ام رابه دانشگاه می آوردم... اما خوب قدم زدن هم تو این فضای پائیزی لطف خودش رو داره ،اون هم در جایی که هر قسمتش مثل یک تابلوی نقاشی می مونه و تو افکار خودم غوطه می خورم تا که به مقصد میرسم. وسایل دوستم هست اما خودش نیست.گشتی در آزمایشگاه می زنم تا سرو کله اش پیدا شود.توی یکی از کمد ها چشمم روی برچسب یکی از بطری ها می افتد.دستم را روی دستگیره ی کمد می گذارم و امتحان می کنم. باز می شود!!!!!بله،الان در دست من ماده ای هست به نام « سیانید پتاسیم» یا همان سیانور. ماده ای که جان خیلی ها را گرفته و از این تعجب می کنم که با توجه به بالا رفتن آمار خودکشی در بین دانشجویان، دسترسی به این ماده اینقدر سهل است.فکرهای عجیب و غریبی بر من هجوم می آورند...با سرعت بطری شیشه ای را در کمد می گذارم و درش را می بندم. کتاب را همراه با یک یادداشت روی کیف دوستم میگذارم و از آزمایشگاه خارج می شوم. وارد محوطه ای پر درخت می شوم و فکر می کنم...باد شاخ و برگ درختان را می رقصاند...هزار و یک واژه بر سرم می ریزد...سعی کرده ام در زندگی مشکلات مرا نرقصانند!!!...پس مرگ من باید به گونه ای دیگر باشد....تا او بفهمد که تمام این مشکلات را به خاطر او،به خاطر اینکه او هیچ وقت نمی میرد و همیشه بر باطن ها ناظر است تحمل کرده ام...تا حداقل این موهبت را از خودم نگیرم زمانی را که اقرار خواهند کرد،و او به اقرار وادارشان می کند؛چشم در چشم من بدون اختیار خود ،حقیقت رفتارهایشان را اقرار خواهند کرد و آن زمان است که عمق رنج معلوم می شود و ارزش امید و سکوت من. روی زمین مینشینم.عجب آرامشی...
یک مرد (نمی دانم چرا تاکیدی بر مرد بودنش است)،می نوازد. تنها ،در آن بالا،زیر بارش شدید باران،نشسته تا تنها،بنوازد؛آهنگی را که هیچ کسی تا به حال نشنیده و دیگر هم نخواهد شنید.... تنها یک بار خواهد نواخت و وقتی به انتها برسد،دیگر شنونده ای وجود نخواهد داشت و این است دلیل بی وقفه نواختنش؛به محض اینکه دستش را از روی اکتاوها بردارد؛همه چیز تمام می شود،حتی خود او. و پرده می افتد..... و نمایش به پایان می رسد... و تمامی صورتک ها کنار می روند.... می دانی؛می ترسم گاهی از صورت های بی صورتک... عادت کرده ایم به این صورتکها.... گزاف است بگوییم این طور نیست.....هر بار که صورتکی از جلوی چشمم کنار رفته و باطن را دیده ام ، گریخته ام از صاحب صورتکی که دیگر برایم بی صورتک شده...وحشت کرده ام.... بنواز مرد!
|
درباره وبلاگ
الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد.............. ____________________________________________________________________________ ************ *************************** *****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ****** مدیر وبلاگ : رها آرشیو وبلاگ
بهمن 1390
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آرشیو كل مطالب پیوندهای روزانه
چیزی نمانده است...
shivi PM 8:25 فراز مسند خورشید سرسو اكالیپتوس چشم سوم خورشید نیمه شب فرا تر از بودن در گلستانه انکیدو لحظه های کاغذی واگویه تا فراموشی نقشه ضد حوا من و نبات و زندگی سگی خلوت نشین علی کوچیکه عرفان،برابری،آزادی وبلاگ گروهی حوا تنها رفیق غم هم کلاسی نسل سومی یاور میهن آسمونی همه پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||